گلچین اشعار میلاد حضرت ابالفضل العباس(ع) سری اول

خرید بک لینک



بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند خلق می گویند این سقا خدایی می کند
گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش اوست دائم با دل من آشنایی می کند
تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهان دست هایش از بدن میل جدایی می کند
هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنین با نگاهی روزی اش را کربلایی می کند
قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند
هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسین این اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند
بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسم هر که بر درگاه این آقا گدایی می کند
آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده است فاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند
چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اش قطره قطره خون او قصه سرایی می کند
چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر است مادرش همراه لالایی دعایی می کند
دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب را لیک این مشک است با من بی وفایی می کند
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
می آید از بهشت خبرها یکی یکی امشب گشوده شد همه درها یکی یکی
وقتی علی دوباره قدم می زند به خاک مبهوت می شوند نظرها یکی یکی
بالا بلندی آمده و پیش قامتش خم می شوند کوه و کمرها یکی یکی
تنها خلیل نیست که یعقوب هم رسید قربانیش کنند پسرها یکی یکی
یک قوم از جمالش و یک قوم از جلال دل نَه که می درند جگرها یکی یکی
خورشیدی از قبیله ی هاشم دمیده تا حیران کُنَد نگاه قمرها یکی یکی
نامش حماسه را به غزل بند می زند
اُمّ البنین به فاطمه لبخند می زند
ای جامع جمیع نشانیِّ مرتضی عباس نَه تمام جوانیِّ مرتضی
گیسوی توست رشته ی جان امیر عشق ابروی توست طاق کمانیِّ مرتضی
وقت رکوع میرسد از دستهای تو بر دست ما عقیق یمانیِّ مرتضی
با تو گدا میان مدینه نیافتم ای سفره دار سفره ی خوانیِّ مرتضی
وقت نبرد بازوی تو ارث برده است حال و هوای ضربه ی آنیِّ مرتضی
زینب به روی خاک محال است پا نهد جز با رکاب حضرت ثانیِّ مرتضی
توحید، رستگاریِ از تو شنفتن است
آموزش نبرد فقط از تو گفتن است
باید برای فرش تو شهپر بیاورند باید برای عرض ادب سر بیاورند
باید برای وصف تو از بین واژه ها هنگام رزم واژه ی حیدر بیاورند
خاک زمین تحمل جولان تو نداشت باید هزار عرصه ی محشر بیاورند
باید فقط به خاطر تفریح تیغ تو هر قدر می شود صف لشگر بیاورند
قدری رجز بخوان که همان اول نبرد جنگاوران به پای تو خنجر بیاورند
باید میان خیل سیاهی لشگرت صدها سپاه مالک اشتر بیاورند
شب را اشاره ی تو به زنجیر می کشد
حتی خدا برای تو تکبیر می کشد
ما را دلی ست بس که خراباتی شماست از آب و خاک صحن سماواتیِ شماست
این اشک چشم را به امیری نمی دهم این قطره قطره ها همه سوغاتی شماست
مردم مرا به چشم غلامیت دیده اند این ها هم از عنایت ساداتی شماست
شاید شبی به کوچه ی ما هم گذر کنی با سر رسیده ایم که خیراتی شماست
دست مرا به پای غمت بسته علقمه
دستم بگیر حضرت بی دستِ علقمه
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نپردازید بی تسبیحِ خالق به مدحِ بنده ای هر چند لایق
نپردازید بی ذکر الهی به ذکر بنده حتی گاه گاهی
مرا حمد خدا شیرین تر از مدح ثنای کبریا شیرین تر از مدح
اگر من عبد صالح نام دارم اطاعت را عبادت می شمارم
اطاعت از خدا تنها وفا نیست
عبادت بی ولایت راه ما نیست
عبادت از علی آموختم من اطاعت از ولی آموختم من
نباشد هیچ حاجت از بهشتم که جنّت هست در ذات سِرشتم
سرشتم طالب ماه ولایت بهشتم رفتنِ راه ولایت
سرشتم فخر دارد ایها الناس
که نامم را علی بگذاشت عباس
مرا این بِه ز جنّات برین است که نام مادرم امّ البنین است
من آقا زادۀ ام البنینم
اَباالفضلِ امیر المومنینم
مقام مادرم را قدر دانم کنیز زینب کبراش خوانم
مقام مادرم در بیتِ مولا
کنیزیِ همه اولاد زهرا
حسین و مجتبی یا هر امامم بزرگی می کنند در حقِّ نامم
من آن چاکر که زینب چاره ام بود کنار دست او گهواره ام بود
من آن طفل دبستان حسینم که عمری داد درس شور و شینم
امینِ خانۀ خیر النسایم
غلام خامس آل کَسایم
به امر مادر والامقامم هماره دست بوس چار امامم
اگر چه سینه ام بوئید مولا اگر چه دست من بوسید مولا
تواضع در مسیر حق تعالی مرا تا بال جعفر برد بالا
خدا بر بندۀ خود منزلت داد که بر آل عبایم معرفت داد
به قدری منزلت داده خدایم شهیدانند مستِ بال هایم
خدا می خواست خون از اشک ریزم
به راه دوست دست و مَشک ریزم
بیارائید دل را ایها الناس! به شب های مناجاتیِ عباس
که هر چه دارد عباس از سحرهاست سحر دریای رنگین گوهرهاست
دهد تغییر قرآن حالتان را مزیّن می کند اعمالتان را
بخواهید از خدا فرزانگی را گذشت و مَردی و مردانگی را
مرام شیعه را اخلاق باید صفا و نیکی و انفاق باید
اَهَمِّ درس عباس است ایثار وفاداری است تا اردوی دلدار
علمداری به میدان اطاعت سپهداری به هنگام شجاعت
بپردازید حقِّ دینِ رَب را نگهدارید حرمت را ادب را
ادب سرلوحۀ ایمان و دین است
که این راهِ امیر المومنین است
ادب دست مرا نذر ولی کرد ادب چشم مرا وقف علی کرد
مؤدب جز ولی رهبر ندارد نگاه از حجّت حق بر ندارد
ادب پرداخت حقِّ رهبرم را که دل بشناخت زهرا مادرم را
خدایا کاش روز انتقامش
کنم همراه مهدی احترامش
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سر سجاده دل وقت نماز است هنوز بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز
عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز این در خانه عشق است که باز است هنوز
پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم
همگی مست می ناب علمدار شویم
به روی دست علی ماه هویدا شده است این قمر آینه هیبت بابا شده است
به رخش شمس خدا محو تماشا شده است در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است
گفت ارباب به زینب قمرم می آید
دلت آسوده که سردار حرم می آید
ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد
حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد
شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت
گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت
جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید واژه یاس معطر چه به او می اید
رفته بر شانه حیدر چه به او می آید نام فرمانده لشگر چه به او می آید
آمده درس ادب را به جهان باب کند
زَهره دشمن خود را به رجز آب کند
حلقۀ دار جنون بر سر گیسو دارد بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد
بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد
روی پیشانی خود نور ولایت دارد
یل مولاست که این گونه شجاعت دارد
ساقی از دست خودت جام می ناب بده تیغ بردار و کمی پیش پدر تاب بده
خواب راحت به دل و دیده بی خواب بده قوت قلب تو به زینب و ارباب بده
عجبی نیست تو را قبله حاجات کنند
هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند
آمدی تا بشوی در همه جا یار حسین لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین
قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین
پا بکوبی همه عرض و سما می لرزند
تو چه کردی که همه از غضبت می ترسند
در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست تا که والیل شود موی سیاهت کافی ست
علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست
برق چشمت بکند کار دو صد خنجر را
آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را
با غلامی شما بوده که عزت داریم از شما درس وفاداری و غیرت داریم
هر چه داریم ازین گوشه چشمت داریم دور ایوان شما میل زیارت داریم
ما که عمری ست گرفتار گرفتار توایم
کاش یک روز ببنیم که زوار توایم
جان عالم بشود کاش فدای دستت پادشاه است به والله گدای دستت
باب حاجات شده نام عطای دستت روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت
روز محشر که شود دست تو نزد زهراست
دست تو روز قیامت که شود شافع ماست
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
باز انگار جهان حادثه در سر دارد شهر یثرب سبدی یاسِ معطر دارد
جبرئیل است که تکبیر مکرر دارد کودکی آمده که هیبت حیدر دارد
چه جمالی چه کمالی چه قد وبالایی
ماه مجنون و تو لیلا تر از لیلایی
وصف اوصاف تو از عقل فراتر باشد چون که مدح تو فقط کار برادر باشد
عاشق آن است که آیینه دلبر باشد یعنی عباس خودش یک تنه حیدر باشد
تیر ما گر بخورد کنج هدف خوب تر است
کربلایی شدن از راه نجف خوب تر است
آمدی با دل دریا که تو دریا باشی آمدی نور دل حضرت مولا باشی
میر و سردار و پناه دل آقا باشی تا که بر تشنه لبان حضرت سقا باشی
یاد دادی به همه شیوه ی جانبازی را
از تو آموخته ام غیرت و سربازی را
راهی علقمه سقا شده ماشاالله دشت در دشت چه غوغا شده ماشاالله
جنگ خیبر شده٬ مولا شده٬ ماشاالله بیش از پیش چه زیبا شده ماشاالله
تیغ می راند و تکبیر اباعبدالله
ذکر لاحول ولا قوة الا باالله
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دست عاقل ز در میکده ات کوتاه است ز رموزش دل دیوانه فقط آگاه است
مادرت ام بنین نذر حسینت کرده سرنوشت تو گره خورده به ثارالله است
قمرت خوانده عرب لیک نمی دانسته شمس هم سائل نورانیت این ماه است
طی صد مرحله بی همرهی خضر کنم تا مرا رایت عباس حوالت گاه است
مکتبت زینبی و دین تو ثاراللهی اشهدش ناله و قد قامت آن با آه است
عنصر غالبه ی خلقت تو احساس است
آخرین ذکر سلام همه یا عباس است
مذهبت عشق حسین است و کلامت عشق است نفست عشق، دمت عشق، کلامت عشق است
تا ابد خلقت تو راز مگو خواهد ماند خاک در طینت تو نیست تمامت عشق است
آب شد آب ز شرمندگی لب هایت آن چه معنا شده با خشکی کامت عشق است
در ازل پرتو حسن تو تجلی کرده آن چه آن روز سند خورده به نامت عشق است
در نمازت خم ابروی خدا را دیدی دلبر ایزدی و ذکر مدامت عشق است
بر جبین تو نوشته است«انا عبدالزهرا» آن چه وامانده به توصیف قیامت عشق است
پسر فاطمه و فخر علی می باشی
همه مست تو که بین المللی می باشی
همه ی سوته دلان سائل لطف و کرمت کهکشان ادبی کعبه ی دل ها حرمت
مومنون آمده در وصف تو و ایمانت صابرون آمده در شان ثبات قدمت
قسم حق شده با روی تو با والقمرش رایت عرش خدا بوده و باشد علمت
قال حق: "حبّ علی جَنّة" و انت جَنّة ذوالفقار علوی در کف دست قلمت
ناله اِنکَسر ظهری آن شاه شهید کوه صبر است که خم شد ز مصیبات غمت
گفت زینب که اخا کاش شود چشمم کور که چنین پاره بدن غرق به خون ننگرمت
ساقی بی مثلی معنی عشق ازلی
آخر معرفتی حضرت عباس علی
نور می گیرد از آن چره ی زیبا خورشید محو و حیران شده هر کس که رخ ماهت دید
داده در دست تو ایزد علمش را زیرا "آسمان بار امانت نتوانست کشید"
شیوه ی چشم شما خانه خرابم کرده هر که شد اهل غمت، دل ز غم غیر برید
تا ابد ریزه خور خوان توام ای سقا که ندارم به دو عالم به کسی چشم امید
قبله ی مشترک جمله ی ادیان و فِرق نیست جز مرقد زیبای ابالفضل رشید
فیض روح القدسی در تو تجلی کرده که چنین باب حوائج شده ای شاه شهید
قطره ی اشک خداوند جلی گر دل شد
قطره ی اشک علی شیر و ابوفاضل شد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

جهت مشاهده دیگر اشعار

ولادت حضرت ابالفضل العباس(ع)

به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
روضه های مکتوب شب اول محرم95...

ما را در سایت روضه های مکتوب شب اول محرم95 دنبال می‌کنید

برچسب: گلچین سرود میلاد امام زمان,گلچین اشعار ولادت حضرت زهرا, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 18:55

صفحه بندی